تبليغاتX
فقط تو رو دوست دارم

فقط تو رو دوست دارم

عاشقانه

سلام عیدتون مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 15:8  توسط سروش  | 

  پیشکش به آن نازنین- نازک آرایِ گل اندامم- که دور از اینجاست و دلش، همیشه، برای پرستش زیبایی می تپد. خواستم بگویم که به یادت هستم. تولدت مبارک!

                              ********************************

 

درنگ

 

          درنگ

 

                   درنگ،

 

                             لختی درنگ!

 

                                                   اینک آغاز...

   **************************

 

 

 

از زلال قطره

وقتی، بهانه ای گلوگیر حس می شود

می توان منشوری ساخت

که رنگین کمان را

معنی کند.   

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 18:46  توسط سروش  | 

ای یار

اینو فقط واسه تو مینویسم یادت نره که خیلی دوست دارم

چگونه میتوانم بگویم از فراغ یار

که چند سالیست تر که من کرده و رفته زین دیار

زمانی که بودهمدم این دل بی تقصیر

دنیای من او و ورد زبانم اسم نگار

خواهی چه بگویم به تو از فراغ یار  

بگذار بگریم بر بخت واقبال این دله زار

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 18:42  توسط سروش  | 

اس ام اس با حال

دنیا دیگه مثله تو نداره.....نداره نمیتونه بیاره ، میدونی چرا؟ چون نسل دایناسور ها منقرض شده

***

به اشتياق اولين دانه برف، به تحمل آخرين برگ پاييز، به گرماي تن خورشيد و به زيبايي آسمان شب قسم مي خورم كه سر كاري

***

قدرت ديد خانومها: يک تار مو را روي کت شوهرشون ميبينن اما يه تير چراغ برق را هنگام رانندگي نميبينن

***

هر کجا هستم باشم

.

.

.

.

.

به تو چه مربوطه...!!!

***

بچه میمون میره پیشه مادرش میگه:مامان من چرا این قدر زشتم؟مادرش میگه:برو خدا رو شکر کن که مثل اونی نیستی که الان داره این اس ام اس رو میخونه!!!

***

می دونی فرق تو با گاو چیه؟

.

.

.

.

.

شوخی کردم بابا،ناراحت نشو هیچ فرقی با هم ندارین.

***

خیلی پستی

.

.

.

.

.

و بلندی در زندگی وجود داره که باید از آنها درس بگیریم.

***

اگه بگم برات می میرم

اگه بگم نمی تونم فراموشت کنم

اگه بگم دوست دارم

اگه بگم از جلوی چشمام یه لحظه کنار نمی ری

اگه بگم نفسم به نفست بستس

برام پفک می خری؟؟؟

***

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 18:40  توسط سروش  | 

خوش آمدید

سلام بابا به جون خودم شما دیگه خیلی بامرام هستید دستتون درد نکنه واقعا ببخشید این روزا من خیلی گرفتار بودم خلاصه دیگه خودتون خبر دارید که درس و دانشگاه و خلاصه این ترم رو دیگه واقعا مجبور بودم که بخونم در هر صورت از همه شما تشکر میکنم که منو تنها نزاشتید و با نظرات نازنینتون منو خوشحال کردید اما با چند تا خبر خوب اومدم اول اینکه از این به بعد میخوام بنویسم در مورد همه چیز.و در ضمن دوست دارم با همتون یه چت حسابی داشته باشم تا بیشتر با هم آشنا بشیمنگران نباشید زیاد پرو بازی در نمیارم

 یه دوستی واسم اف گذاشته بود که چرا با نوشین حرف نمیزنی اما در جوابش اینوبگم که من زیاد ادم پر رویی نیستم اصلا زیاد نمیتونم با دخترا راحت صحبت کنم پسرای خوب میفهمند که من چی میگم این دختر خانومها اخلاقشون یه جوریه که یه دفعه ببخشید اما یه دفعه ای قاطی میکنند یه ساعت باهات خوبند اما امان از یه ساعت بعدی که پیشتند پدر ادم و در میارند میفهمید که!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! در هر صورت اول باید پاسخ این نوشته های قشنگتون رو بدم

یه دختر خوب

اول اینکه شما خیلی دختر مهربونی هستید اول از شما عزیزم معذرت خواهی میکنم که دیر به دیر بهت سر میزنم

 

Majid Ashegh

احوال آقا مجید خودمون آقا ما خیا چاکرتیم دمت گرم یه پیشنهاد بهت میکنم زیاد به این دختر ها نگو دوستون دارم یه دفعه دیدی زد زیر همه چیز و گذاشت رفت

سروش -ری را-یلدا-amir

خیلی ممنونم از شما دوستای خوبم شما عزیزان لطف دارید

 فاطمه

فاطمه جون سلام عزیزم یه چیز بگم اما ناراحت نشید خوش به حال اون کسی که شما باید انتخابش کنید معلومه اصلا از اون دسته از ادمهایی نیستید که بخواهید طرفتون رو دق بدید و اخرش هم بگید که نه از صحبت زیباتون خوشم اومد

و در آخر از همتون تشکر میکنم دوستتون دارم

اااااا چرا ناراحت شدی حسود کوچولوی خودم باشه بابا تو رو که از همه بیشتر دوست دارم نوشین عزیزم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 12:58  توسط سروش  | 

سلام به همه دوستای خوب و مهربونم که منو فراموش نکردند اول از نوشین عزیز و مهربون خودم یه تشکر و قدردانی داشته باشم که شنیده ها به گوش میرسه که چندی قبل به خانه ما مراجعت نموده اند و از خواهر  جویای احوال ما شده اند که همین بس جای شادمانی و خشنودی فراوانیست و بعد از فاطمه گلم یه تشکر ویژه داشته باشم که  خیلی ممنونم شاید این نوشین نازنین من به حرف یکی بره  خوب شما خانومها حرف هم رو بهتر میفهمید و از همه دوستان گلم که در غیاب من به من سر میزنند تشکر میکنم وامیدوارم بتونم  جبران کنم

 

زمستون ....زمستون
تن عريون باغچه زير بارون
نميدوني توكه عاشق نبودي
چه سخته مرگ گل براي گلدون
گل و گلدون چه شبها بي بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه چه تلخه
بايد تنها بمونه قلب گلدون
مث من كه بي تو نشستم زير بارون
زمستون براي تو قشنگه پشت شيشه
بهاره زمستونها براي تو هميشه
تو مثل من زمستوني نداري
كه باشه لحظه چشم انتظاري
گلدون خالي نديدي
نشسته زير بارون
گلاي كاغذي داري تو گلدون
تو عاشق نبودي
ببيني چه تلخه روزهاي جدايي
چه سخته
چه سخته
بشينم بي تو با چشم گريون

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 13:50  توسط سروش  | 

دوست دارم فرشته تنهاییم

سلام این روزا خیلی سنگدل شدی به جون خودت از تو دیگه توقع نداشتم

اما با همه این حرفها و این عذاب دادنت بازم دوست دارم خیلی دوست دارم

 

روزی از روزها ، شبی از شبهاخواهم افتاد و خواهم مرد.اما می خواهم هرچه بیش تر بروم تا هرچه دورتر بیفتم.

 

                                   هر کسی دوتاست و خدا یکی بود .                                    
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت.      
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود و عدم گوش نداشت .
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟
و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .
و خدا تنها بود .
هر کسی گمشده ای دارد .
و خدا گمشده ای داشت ...
   

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 0:4  توسط سروش  | 

تو چته

سلام این روزا اصلا حال و حوصله درست و حسابی ندارم تازه از مامان اینا هم یه چیزایی در موردت شنیدم که هزار بار به خودم بدو بیراه گفتم ایکاش بودی نازنینم تو دیگه واسم عین یه رویا شدی!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                                                                  دوست دارم این رویا که تو تنها وتنها برای من تنها واسه خودمی هیچ وقت تموم نشه تو رو به خدا جون من بیا تو هم رضایت بده میدونم ازم دلگیری اما من که دوست ارم الان هم بیشتر از همیشه دوست دارم بازم بیا پیشم بیشتر از این منو آزار نده

یه دوست

گاهی اوقات                     
احتیاج به یه آدمی داری٬
یه دوستی٬
که واسته روبه‌روت
محکم توی چشمات رو نگات کنه
و بزنه تو گوشت
که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونه‌ت و دوباره نگاش کنی
ببینی که خشمگینه٬
ببینی که از دستت عصبانیه
توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره
ببینی که دوستته.
که نگاش کنی٬ همون‌جوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده٬
که بهت بگه « تو چته؟ بسه٬ به خودت بیا .. تو چته .. »
که سرت فریاد بکشه ..                        
که تو یه هو بلرزی٬
که بری بغلش٬
که بغلت کنه٬
همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت٬ توی موهات٬
که سرت رو فشار بده توی گودی‌ شونش٬
که تو چشمات رو ببندی٬
روی شونه‌ش گریه کنی٬
بلزی٬
و با خودت فکر کنی که « تو واقعاً چته .. »

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 23:3  توسط سروش  | 

سلام به همه دوستای خوبم من سروش ۲۲ ساله اهل تهران

دوست دارم این وبلاگ رو به تنها عزیز خودم تقدیم کنم هر چند که میدونم دیگه نمیتونم ببینمش اما هر روز دلم واسش تنگ میشه و این کلبه تنهاییم رو بهش تقدیم میکنم

                                              ********************

یاد آن بی وفایی نکنید

با عاشق دل خسته جدایی نکنید

یا آنکه وفا کنید تا آخر عمر

یا آنکه از اول آشنایی نکنید

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 14:9  توسط سروش  |